محمد على مجاهدى

125

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

بر بقعه بقيع ، همانا گذشته‌اى * بوى نسيم نفحهء خُلقِ حسن بيار از خاك كربلا كه بلا بر بلاست آن * تسكين درد و داغ دل پرحزن بيار از خون حلق تشنه اولاد مصطفى * بوى گلاب و رنگ عقيق يمن بيار از عارض و قد و رخ گلگونه حسين * رنگ عبير و لاله و سرو و سمن بيار از طلعت شكفته چون نوبهار او * نسرين و ارغوان و گل نسترن بيار از نزهت شمامه و عطر عمامه‌اش * بوى بنفشه و سمن و ياسمن بيار ما منّت رياض و رياحين نمىكشيم * گردى ز خاك روضه او بىمنن بيار از رشگِ آن‌كه دُرّ عدن در عدن بماند * اى ديده از سرشگ ، تو دُرِّ عدن بيار لب‌تشنگان كرب و بلا را جگر بسوخت * سقّاى ميغ ! آب فرات از عَطَن « 1 » بيار ! دُردىكشان بزم شهادت فتاده‌اند * ساقىِ قدس ! باده صافى زدن بيار تلخى كشيدگان مىِ جام عشق را * آب زلال و شهد و شراب و لبن بيار آن سر كه بر سران جهان سر به سرسر است * باز آن سرِ بريده به سوى بدن بيار آوارگان وادى ايمن نه ايمن‌اند * اى پيك خوش‌خبر ! خبرى از وطن بيار اى چشم چشمه‌خيز ! تو از اشك لاله‌گون * توفان ز ناوك مژهء موج‌زن بيار عالم چو شب سياه شد از جور شاميان * اى صبح عدل ! مشعل زرّين لگن بيار دجّاليان به فتنه و غوغا برآمدند * مهدِ جلال مهدىِ دشمن فكن بيار حق را به دست ظلم به باطل نهفته‌اند * رمزى ز سرّ كاشف سرّ و علن بيار ديوان طمع به ملك سليمان همى كنند * هان اى شهاب ! صاعقه تيغ‌زن بيار اى ديده ! مردمى كن و خونى سرشك را * اين دم كه دم‌دم است دگر دم مزن بيار ( ابن حسام ) خسته‌دل ! از رهگذار چشم * اشكِ چو نار دانه به هر دم زدن بيار « 2 » و فى مناقب امير المؤمنين حسين ( سلام اللّه عليه ) دلم شكسته و مجروح و مبتلاى حسين * طواف كرد شبى گِرد كربلاى حسين شكفته نرگس و نسرين و سنبل تر ديد * ز چشم و جبهه و جعد گره‌گشاى حسين

--> ( 1 ) . خوابگاه شتران و گوسفندان كه در نزديكى آب باشد . ( 2 ) . همان ، ص 232 تا ص 234 .